روزهای شیرین کودکی
سلام دختر قشنگم
این روزا حسابی شیرین شدی
هم قیافت عوض شده و هم اخلاقای جدید پیدا کردی کلی هم فهمیده تر شدی و حرفای بامزه می زنی
هر چیزی رو که باهاش مخالفی و نمی خوای مستقیما بگی به نفع خودت تغییر می دی
مثلا من بهت می گم هدیه دوست داری لباس بنفش برات بخرم بعد تو جواب می دی : آره دیگه بخر دیگه صورتی بخر دیگه بعد من این شکلی می شم 

این آره دیگه گفتنت خیلی وقتا به نفعت شده چون در نهایت به چیزی که خواستی رسیدی
یه کار دیگه هم که تازگی ها یاد گرفتی اینه که حرکات جالبی انجام می دی قر می دی به بدنت موج می دی و خلاصه کلی کارای بامزه انجام می دی
همچنان کلمات خودت رو داری بعض هاش که خیلی بی معنی هستن و وقتی خودت داری بازی می کنی تکرارشون م یکنی و وقتی ازت می پرسم اینکه گفتی یعنی چی می گی هیچی
اما مثلا به
ذرت مکزیکی می گی ذرت میسکیکی
به کشک میگی کشم
حوله میگی بوله
خلاصه که نمکدون خونه هستی
چند تا خبر خوبم دارم یکی اینکه امتحانم و دادم و تا چند روز می تونم حسابی باهات بازی کنم البته روز سه شنبه تا شنبه هم مامان اکرم اومد اینجا و حسابی به شما خوش گذشت
دوم اینکه زندایی مریم باردار شده و من تا چند ماه دیگه عمه می شم و خیلی خوشحالم
چند روز پیش یه شب که خیلی حوصلت سر رفته بود بردیمت شهر بازی آمل یه قسمتی رو به عنوان سافت لند برایباز بچه های سن شما آماده کرده بودن که خوب ما هم برا شما بلیط خریدم اما نتیجش شد فقط یه کم تاب بازی که تو عکسا می بینی اول رفتی از پله ها بالا اما بعد ترسیدی و حتی دیگه حاضر نشدی تو استخر توب یا ترامبولین بری البته وقتی مامان اکرم هم اومد دوباره بردیمت که بازم فقط تاب بازی کردی اما اینبار با کلی گریه و همراه من سوار قطار شدی و بعد هم همراه پدرت سوار ماشین برقی شدی که این دفعه استثنا نترسیدی





اینم عکس شنبه شب که با هم رفتیم به جشن موسیقی نوه عموی پدر رجا خانم و خیلی هم عالی و بی نظیر بود ایشالا چهارشنبه هم عروسی دارن ایشالا که خوشبخت بشه.



روزهای شیرین کودکی
